آقای سحرسیخ
آراد عشق کبابه مخصوصا کبابی اقای سحرخیز تو کوچه ی شهرداری . چند روز پیش که طبق معمول داشتیم شب گردی میکردیم یک لحظه چشمهی بچم به کبابی سیار آقای سحرخیز خورد بچم هول کرده بود که ما مبادا از اونجا نگذریم قاطی کرده بود وتند تند میگفت :
بابا سحر سیخ جیگر سحر
میخواست حرف اراد راه نره و حرف بابا به کرسی بشینه گاز و گرفت و رفت ولی با گریه ای که آراد کرد همگی رفتیم کبابی و اراد هم کلی کباب البته با نون بربری خورد و بهسیخ ......
خلاصه بابایی هم که باباش میگفت دیدی کباب خریدم به منم میگفت مامان بخور سحر سیخ خیلی خوشمزه کباب میپزه هاااااااااااا 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آقای سحرسیخ
